ریال نیوز : عاقبت تاریخ و توسعه بشر در همین مردم ایران به کمال رسیده است انسان نوع ایرانی بهعنوان توسعهیافتهترین نوع انسان و قصه او بهعنوان توسعهیافتهترین ظرف معنایی بشر، بهجایی رسیده است که ماحصل آن جامعه ایرانی و قهرمانان آن موجودات دوبین و لوچ شدهاند. موجوداتی که ارزشهای محسوس و نامحسوس در آنها به کمال و تعادل رسیده است .
به گزارش ریال نیوز ، در گفتگوی اختصاصی ناصر شریفی مطلق ، عضو شورای مرکزی و معاون مطالعات امور اقتصادی مجمع مشاوران نمایندگان مجلس شورای اسلامی با جناب آقای دکتر کوروش یافت ابادی ، محقق معرفت شناسی و علوم شناختی موضوعات ذیل تحت عنوان “”
“”ایرانیان توسعه یافته ترین مردم جهان “”
مطرح شد که مطالعه آنرا به دوستداران وطن و علاقمندان به تاریخ و فرهنگ اصیل ایران عزیزمان را توصیه می کنیم :
یکی از معمولیترین برداشتهای غربیها باور توسعهیافتگی است. این باور که توسعه روندی است تاریخی که بعضی درگذشته، عدهای از کشورها درحالتوسعه و غرب و در انتهای آن آمریکا، توسعهیافتهترین جوامع در این روند هستند. خود این برداشت زیرشاخههایی نیز دارد. زیرشاخههای این برداشت جنبههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، علمی، هنری… و غیره است. عقیده لیبرال دمکراسی بهعنوان پایان تاریخ و اینکه همه جوامع به سمت آن در حال حرکتاند. عقیده و برداشت پیشرفته بودن فرهنگ غربی و عقبمانده بودن فرهنگهای دیگر، تمرکز ثروت و مرکزیت ثروت و مرکزیت دلار و یورو برای جهان، الزامی بودن ضعفهای جوامع صنعتی، فروپاشی خانواده و ارزشهای اجتماعی، برای همه جوامع دیگر درحالتوسعه، توصیف پوزیتیویستی (حتی شکل تعدیلشده آن) از جهان هستی، مصادیقی از این جنبه هست؛ اما آیا واقعاً اینگونه است؟ ظاهر امر نهتنها غربیها را، بلکه دیگر فرهنگها و جوامع انسانی را به این باور رسانده و بیشتر جوامع با حداکثر توان در حال تقلا برای رسیدن به جوامع غربی هستند. نتیجه این سعی و تلاش بهگونهای شده که نه در خود غرب، بلکه این کشورهای توسعهنیافته و درحالتوسعه هستند که در یک مسابقه توسعهای با حداکثر توان با یکدیگر در حال رقابت برای رسیدن به جوامع غربی هستند. حالآنکه خود غربیها که در انتهای راه توسعهای خود هستند، در حین باور به توسعهیافتگی خویش، در تعبیری، در منجلاب توسعهیافتگی در حال دستوپا زدن بوده و چندی از که شروع به تعرض و چنگ کشیدن به جوامع دیگر جهت جلوگیری از سقوط به عمق بیشتر این توسعه هستند. پس باید پذیرفت که سمت دهنده تاریخی جهان در حال حاضر غربیها هستند و لااقل در این برهه زمانی و تا به امروز نیروهای اصلی «گرایش دهنده اعظم» در درون این جوامع حضور دارند؛ اما آیا همیشه اینگونه بوده است؟ ظاهر امر اینگونه حکم میکند و تلالو آن مانع بروز هر نظری دیگر میشود؛ اما توجیه آن در این است که توسعه ذکرشده حاصل تمرکز ثروت، قدرت، اطلاعات و دانش است؛ و هرجایی که این عناصر متمرکز شود، علائم توسعه شروع به بروز و ظهور مینماید و فارغ از انواع اشکالات و معایب آن، تلالو و جلاء ظاهری آنهمه نظرها را در اقصا نقاط عالم به خود جلب مینماید. حال اگر تصویر ذکرشده از توسعه را در یک بستر تاریخ قرار دهیم، متوجه یک حرکت سینوسی از آن میگردیم. توسعه، آنهم از این نوع، امری است که جوامع و ملتها آن را به دست آورده و سپس از دست میدهند. پس بدین ترتیب توسعه از جامعهای به جوامع دیگر در حال هجرت بوده و آنچه ما امروز از آن مشاهده میکنیم، مقطعی کوچک (اما مهم) از آن است. پس توسعهیافتگی امری سیال بوده و در مقاطع مختلف تاریخی بین ملل مختلف در حال حرکت، بعضی از کشورها برای اولین بار است که طعم آن را میچشند و برای مللی دیگر موضوعی مسبوق به سابقه قبلی است؛ اما در این میان ملتی وجود دارد که در تمام طول تاریخ نه یکبار، بلکه بارها طعم این توسعه را چشیده است و این ملت همانا ایرانیاناند. ایرانیان در طول تاریخ بهدفعات مرکز توسعه و جایگاهی برای تمرکز ثروت، قدرت و دانش بوده است؛ و سرزمین ایران به علت قرار داشتن در شاهراه تمدنی، همیشه در معرض انباره شدن توسعه قرار داشته است. لذا به همانگونه غربیان امروز خود را جلودار توسعه و تمدن بشری میبینند، ایرانیان نه یکبار بلکه بارها در این جایگاه قرار داشته و طعمهای مثبت و منفی آن را چشیدهاند. از این منظر و با توجه به ذخیره و ماندگاری تجربیات تاریخی نزد ملتها، امر غریبی نیست که ایرانیان را، با توجه به تکرر رفت و برگشتی و نتایج برهم افزودهشده تاریخی آن، توسعهیافتهترین ملت در جهان بدانیم. تجربهای که در عمق روح و روان هر ایرانی قرار داشته و منشأ نوعی «طرز تلقی از عالم و نوعی بودن در عالم هستی و عالم معنایی» شده است. بدین ترتیب توسعه دارای دو بعد مختلف است، یک بعد در مقطع اجتماعی و زمان حال و یک بعد دربرد بلند و مقطعی تاریخی. یکی مبتنی بر همافزایی ثروت و قدرت و دانش و دیگری مبتنی بر همافزایی معنایی و آزمونی بر مبناها و نتایج حاصل از آن مقاطع ادواری. از منظر و زاویه دید مقطع فعلی غرب و در رأس آن آمریکا، مظهر و معبد توسعه و توسعهیافتگی، با همه مظاهر خوب و بد آن میشود؛ اما در منظر بلندمدت، مردمی که حاصل و نتیجه تاریخی، تکوینی این تکرار و تکرر هستند، ایرانیاناند؛ بنابراین باید انتظار داشت که آنچه بر ما گذشته و نتایجی که برای ما حاصلشده است برای دیگر ملل و جوامعی که درحالتوسعه تاریخی تکوینی خود به دنبال ما هستند نیز، تکرار گردد؛ اما نتایج این توسعه تاریخی تکوینی نزد ما ایرانیان چیست؟ این چه یافتهای است که دیگران باید از حال منتظر دریافت آن باشند، مثبت است یا منفی، خیر است یا شر؟ جبر است یا اختیار؟
دو گرایی و یا لوچی تاریخی حاصل توسعه تاریخی تکوینی بشر آنچه نزد ملت ایران بهعنوان (حداقل یکی از) طلایِداران توسعه فرهنگی جهانی به منصه بروز و ظهور رسیده است، نوعی لوچی و دوبینی معنایی و یا بهعبارتیدیگر دو گرایی معنایی است. امری که کموبیش در فرهنگها و ملل قدیمی دیگر همچون یونانیان و رومیان در حال بروز و به شکل یک تقابل ارزشی -معنایی درون انسانی – تمدنی قابلمشاهده است. تقابل ارزشی و معنایی محسوس گرایی در مقابل نامحسوس گرایی. این دو برداشت معنایی پای بهپای هم در تمام طول تاریخ بشر حضورداشته و منشأ برداشت و تفسیر نوع انسان از خود و جهان اطرافش بوده است. یکی زاده در شرق و دیگری زاده در غرب. یکی که بر همه هستی و مظاهر محسوس آن عواملی یا عاملی نامحسوس بهعنوان فاعل امور میبیند و دیگری که در پس محسوسات اطراف خویش محسوسات دیگری را عامل میبیند. یکی که برای ادله معنایی خویش دلیل و برهان فاعلی اقامه کرده و دیگری که علیت امور محسوس را تفسیر و معنا میبخشد. این دو جریان تاریخی ضمن آنکه روزمره خویش را در بسترها و منظرهای خاص اجتماعی خویش تعریف و تفسیر میکردند، در بستری وسیعتر، یعنی بستری تاریخی شروع به تولید معنا یعنی تولید و توضیح قصد، مقصود و مقصد بر هر چیز در قالب دو قصه اعظم از هستی وزندگی نمودند… بهمرورزمان انسانها به محیط معنایی خویش انس گرفته و در درون قصه اعظم خود شروع به زندگی کردند. با ادامه جریان زندگی، این دوجهان بینی، در قالب قصههای خویش جریان خروشانی از تصورات، تجسمات، احکام و مفاهیم را راهی سمت دیگر جهان معنایی میکردند. در میانه راه جایی که این دو جریان خروشان به یکدیگر رسیده و از کنار هم عبور میکردند، اقوامی زندگی میکردند که ضمن دریافت، ذخیره و تمرکز ثروت، اطلاعات و دانش، مشغول به تمرکز معنا و مقصود بودند. این اقوام ضمن انتقال کالا و مواد به هردو سو، مفاهیم و معانی این دو را نیز جابجای مینمودند. تا سرانجام این اقوام، خود به شهودی دیگر از عالم هستی رسیدند؛ و در قصه و معنایی دیگر، دنیایی دیگر را به تصور و تجسم کشیدند. بهیکباره هستی به دوعالم مینویی و گیتایی که یکی خیر و دیگری شر است تبدیل میگردد؛ و بدین ترتیب دنیای دوال و دو گرا بر ذهن این نوع انسان نقش بسته و سپهر معنایی جدیدی به منصه بروز رسیده و در قالب قصهای سوم بر عالم هستی هم فاعل و هم مفعولیات میبیند. امر و نفس واحده عالم که در گام قبلی متکثر شده بود، در این قصه نو مجدداً به وحدت رسیده و نامحسوست مینویی با محسوسات گیتایی قرین میگردند. باگذشت ادوار مختلف اجتماعی و تاریخی این سهنظام معنایی و این سه قصه تاریخی کماکان در بطن زندگی و تاریخ جاری و ساری بوده و کماکان با مفهومسازی و قصهپردازی با یکدیگر در تعاملاند. اگر امروز در میان غربیان زندگی کنید، بهعین خواهید دید که آنان هنوز در سپهر معنایی محسوس گرایی زندگی میکنند؛ و حوادث و وقایع اطراف خویش و عوامل پشت سر آنها را در محیط محسوس اطراف خویش در قالب علیتها جستجو مینمایند. چنانچه شرقیان نیز در قصه زندگی روزمره خویش کماکان عمدتاً عواملی هوشمند و دارای مقصود و لذا دارای حجیت و برهان در پس حوادث، وقایع و اشیای محسوس، به شکل عوامل و فاعلهایی نامحسوس میبینند؛ اما بحث ما بر سر سرنوشت این سپهر معنایی سوم بود، نزد ایرانیان و سامیان. اگر امروز در میان ایرانیان باشید، خواهید دید که زندگی نمودن در فضای دوال و دوگانهپرستی ایرانیان، آنها به شکل توسعهیافته تاریخی ذکرشده آن چگونه است. چگونه ایرانیان در طول عمر و سال، ماه، روز، دقایق در حال سوئیچ کردن در این دوالیته هستند. چگونه در طول روز با بستن چشم نامحسوس بین خویش مادی و در لحظهای دیگر با بستن چشم محسوس خویش مینویی میگردند. چگونه در دورهای این و در دورهای آن میشوند. با یک بشکن به سرور آمده و با شنیدن صوتی دیگر شروع به گریه و سینهزنی میکنند؛ اما عاقبت تاریخ و توسعه بشر در همین مردم ایران به کمال رسیده است انسان نوع ایرانی بهعنوان توسعهیافتهترین نوع انسان و قصه او بهعنوان توسعهیافتهترین ظرف معنایی بشر، بهجایی رسیده است که ماحصل آن جامعه ایرانی و قهرمانان آن موجودات دوبین و لوچ شدهاند. موجوداتی که ارزشهای محسوس و نامحسوس در آنها به کمال و تعادل رسیده است. انسانهایی که خدا و خرما برایشان برابر است. چنین افراد و چنین جامعهای آخر نوع انسان موجود و اوج و نتیجه تاریخ تکامل معنایی نوع بشر هستند. هرچه دو قصه دیگر مفهوم و معنا میسازند، خوراک این نوع انسان و هر جا که این قوم میرود مقصد نهایی دو قوم دیگر میگردد؛ اما حال این قوم لوچ شده است و قابلیت توسعه معنایی بیشتر را ندارد. توسعه از هر نوعی، مقصد و هدف میخواهد، مقصد و یا هدف یک جامعه الزاماً باید یکتا و واحد باشد. این جامعه هر هدفی را که برایش و یا خود برای خویش انتخاب کند، پس از مدتی به خاطر قابلیت دوال و دوتایی دیدن، دو میبیند. پس دو گروه شده و هریک تعبیری از هدف کرده و به مقابله تعبیر دیگر میپردازد؛ اما عجیبتر آن که افراد نیز به خاطر همان قابلیت در ادوار مختلف در بین دو گروه میتوانند جابجا شوند. مشکل ما در این قوم توسعهیافته نه در گفتگوی تمدنی بلکه در گفتگوی هرکدام از ما با خودمان میگنجد. نتیجه این توسعهیافتگی موجب شده است که ما دچار لوچی معرفتی و یا لوچی معنایی شده و عملاً دچار یک تنگنای معرفتی گردیم. وضعیتی که هیچ ملت و قومی هنوز دچار آن نشدهاند. هیچ ملتی بهاندازه ما در فشار برای بازگشت به یگانگی شناختی معرفتی نیست. باکمی تحقیق متوجه میشویم که هیچ ملتی هم بهاندازه این قوم در طول تاریخ در جستجوی برای یافتن این منظر واحد نبوده. ماتحت فشار توسعهیافتگی تاریخی قرارگرفتهایم و در جستجوی گمشدهای برای کل نوع بشر هستیم. تمام التهاباتی که ما در جهان و در ایران شاهد آن هستیم، ناشی از یک بنبست معنایی در قصه زندگی بشر و نوع برداشت و معرفت انسانها از خود و دنیای پیرامونش است. این دوران بحرانی، پایانی بر مدل معرفتی موجود انسان و همزمان شروع دوران جدیدی برای نوع بشر است. دورانی که کلید حل مسائل آن در دست افرادی قرار دارد که تحت بیشترین فشارهای معنایی مادی قرار داشته و در موقعیت پیشرفتهترین و توسعهیافتهترین نوع انسان در زجر معرفتی است. با پیدایش تلیِه درخشش معرفت جدید دورانی جدید، قصهای جدید و انسانی جدید خلق میشود. انشا الله