ریال نیوز : شبکه بانکی در اقتصاد ایران؛ سپر بازدارندگی یا گلوگاه معیشت؟ وقتی ناترازی بانکی، آرامش اقتصادی مردم را پیش از هر بحران سیاسی ونظامی فرسوده میکند….
در هفتههای پایانی سال ۱۴۰۴، اقتصاد ایران دیگر «حاشیه» تحولات امنیتی نیست؛ خودش یکی از میدانهای اصلی ماجراست. خاورمیانه در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نفس میکشد و ایران عملاً در شرایط «بازدارندگیِ پرتنش» زندگی میکند. در چنین فضایی سؤال اصلی این نیست که جنگ میشود یا نه؛ سؤال مهمتر این است: اگر تنش ادامهدار باشد، کدام بخشهای اقتصاد تاب میآورند و کدام بخشها از درون میشکنند؟
پاسخ روشن است: اگر شبکه بانکی، سیاست ارزی و قواعد تجارت اصلاح نشوند، تورم و فشار معیشتی میتواند خودش به عامل بیثباتی تبدیل شود؛ بدون اینکه حتی یک گلوله شلیک شود. یعنی خطری که شاید بیرون مرزها شروع نمیشود، اما میتواند از «سفره مردم» آغاز شود و به «اعتماد عمومی» برسد.
رهبر انقلاب در بهمن ۱۴۰۴ با لحنی کمسابقه دقیقاً روی همین نقطه دست گذاشتند: «کنترل تورم و حفظ ارزش پول ملی یک ضرورت فوری است؛ تورم موجود و کاهش ارزش پول ملی غیرمنطقی است و باید اصلاح شود.»
این جمله صرفاً یک توصیه اقتصادی نیست؛ وقتی بالاترین سطح حاکمیت چنین صریح حرف میزند، پیام روشن است: تورم فقط یک عدد در گزارشها نیست؛ یک مسئله حیاتی برای ثبات کشور است.
وقتی اقتصاد به خط مقدم میرسد
در ادبیات اقتصاد سیاسی، کشورهایی که زیر فشار تهدیدهای امنیتی مزمن هستند، اگر از داخل دچار ناترازی مالی و پولی باشند، قبل از هر درگیری نظامی ممکن است در «جنگ فرسایشی معیشت» زمین بخورند. چون فشار بیرونی، دقیقاً روی نقاط ضعف درونی سوار میشود:
– روی بانکهای ضعیف،
– روی پول ملی شکننده،
– روی تجارت پرهزینه و غیرشفاف.
گزارشها و تجربههای جهانی هم یک پیام تکراری دارند: تنشهای ژئوپلیتیک معمولاً ظرفیت وامدهی بانکها را محدود میکند، بیثباتی پول ملی را تشدید میکند و هزینه تجارت را بالا میبرد. ترجمه سادهاش برای ایران این است: در شرایط «لبه بحران»، بانک ناتراز فقط یک مشکل حسابداری و فنی نیست؛ یک تهدید راهبردی است.
شبکه بانکی؛ ستون فقرات یا نقطه شکست؟
بانک در هر اقتصادی حکم سیستم گردش خون را دارد. اگر این سیستم سالم باشد، حتی در شوکهای بزرگ میتواند به اقتصاد خونرسانی کند: تأمین مالی تولید، مدیریت نقدینگی، حفظ اعتماد. اما اگر خودِ سیستم بیمار باشد، شوک را جذب نمیکند؛ شوک را تکثیر میکند.
شبکه بانکی ایران سالها با «ناترازی مزمن» دستوپنجه نرم کرده؛ یعنی بخشی از بانکها تعهدات سنگین دارند، اما داراییهایشان یا کافی نیست یا کیفیت لازم را ندارد. نشانههایش هم روشن است:
– کفایت سرمایه پایین یا حتی منفی در برخی بانکها،
– اضافهبرداشت از بانک مرکزی،
– رشد پایه پولی،
– و در نهایت تورمی که مستقیم روی سفره مردم مینشیند.
در شرایط عادی هم این چرخه خطرناک است؛ اما در شرایط بازدارندگیِ پرتنش، «ویرانگر» میشود. چرا؟ چون در فضای نااطمینانی، هر تکانهای سریعتر به بازار ارز منتقل میشود؛ از ارز به قیمت کالاها، از کالاها به ذهن مردم، و از ذهن مردم به اعتماد عمومی.
بانک ناتراز در چنین وضعی «ضربهگیر» نیست؛ خودش «تقویتکننده شوک» است. مثل دیواری که بهجای دفع ضربه، خودش ترک خورده و با یک لرزش فرو میریزد.
سیاست ارزی؛ ثبات واقعی یا آرامش ظاهری؟
بانک مرکزی در سال ۱۴۰۴ سیاست «تثبیت نرخ ارز» را دنبال کرده است. این سیاست میتواند در کوتاهمدت آرامش ایجاد کند، اما یک شرط بزرگ دارد: باید همزمان با اصلاح ساختار بانکی و مالی اجرا شود. اگر این همراهی نباشد، تثبیت ارزی بیشتر شبیه «تعویق بحران» است تا حل بحران.
تجربه جهانی میگوید تثبیت مصنوعی نرخ ارز، بهخصوص در دوره تنش سیاسی، معمولاً چند پیامد دارد:
– ذخایر ارزی را فرسوده میکند،
– بازارهای غیررسمی را جذابتر میکند،
– و وقتی فنر رها شود، جهش بعدی پرهزینهتر میشود.و اولین قربانی جهش ارزی هم همیشه روشن است: قدرت خرید مردم. یعنی اگر قرار است از چندنرخی بودن ارز عبور کنیم، این عبور باید «مرحلهای، شفاف، قابل پیشبینی و همزمان با اصلاح بانکی» باشد؛ نه ناگهانی، نه شعاری، نه با تصمیمهای شوکآور. مقررات تجاری؛ حلقهای که فشار را به مردم منتقل میکند
در کنار بانک و ارز، یک حلقه مهم دیگر هم هست که معمولاً کمتر دیده میشود: مقررات تجاری و گمرکی. اینجا همان جایی است که هزینههای پنهان، بیسر و صدا تبدیل به قیمت روی برچسب کالا میشود.
وقتی واردات انحصاری باشد، وقتی فرآیندها پیچیده و غیرضروری باشد، وقتی مسیر تجارت رسمی پرهزینه و کند باشد، نتیجه قابل حدس است:
– تجارت رسمی ضعیف میشود،
– قاچاق تقویت میشود،
– هزینه دور زدن تحریم بالا میرود،
– و نهایتاً این هزینهها به مصرفکننده منتقل میشود.
رهبر انقلاب پیشتر صریحاً با انحصار در واردات مخالفت کردها ند و آن را عامل افزایش قیمتها دانستهاند. اما تا وقتی اصلاح مقررات بر اساس «شفافیت، رقابت واقعی و نگاه ریسکمحور» انجام نشود، فشارِ جنگ اقتصادی از سطح سیاستگذاری، مستقیم به خانه مردم منتقل میشود.
معیشت؛ خط قرمز بازدارندگی
در ادبیات امنیت ملی، هیچ بازدارندگی پایداری بدون «رضایت نسبی اجتماعی» دوام نمیآورد. تورم مزمن و نااطمینانی اقتصادی مثل موریانه عمل میکند: آرام، بیصدا، اما ویرانگر. سرمایه اجتماعی را میخورد؛ همان سرمایهای که در روزهای بحران، مهمترین پشتوانه کشور است.
وقتی بخش بزرگی از جامعه در معرض فقر قرار میگیرد، موضوع دیگر صرفاً اقتصادی نیست؛ «امنیتی–اجتماعی» است. کنترل تورم و اصلاح ساختارهای معیوب لطف به اقتصاددانان نیست؛ یک ضرورت برای حفظ ثبات کشور است.
نتیجه روشن و قابل لمس
در شرایطی که ایران روی لبه تیغ ژئوپلیتیک ایستاده است:
– «بانک ناتراز» یعنی شکاف در خط دفاع اقتصادی.
– «تثبیت ارز بدون اصلاحات»یعنی انتقال بحران به آینده، نه حل آن.
– «انحصار و پیچیدگی تجاری» یعنی فشار مستقیم بر معیشت مردم.
اقتصاد امروز «سلاح خاموش» کشور است:
اگر درست تنظیم شود، بازدارندگی را تقویت میکند؛
و اگر رها شود، بیسر و صدا همان کاری را میکند که دشمن بیرونی آرزویش را دارد.
پس اصلاح شبکه بانکی، سیاست ارزی و مقررات تجاری یک انتخاب سلیقهای یا بازی جناحی نیست؛
ضرورت بقا در شرایط پرتنش امروز است.
والسلام
✍️نویسنده : علی علیزاده