ریال نیوز : تحولات اخیر در جنوب ایران را نباید فقط بهعنوان چند حمله پراکنده یا واکنشهای مقطعی دید. اگر مجموعه نشانهها، اهداف گزارششده و الگوی حملات کنار هم گذاشته شود، یک تصویر روشنتر به دست میآید: آمریکا احتمالاً در حال اجرای نوعی راهبرد مرحلهای برای «مهار، فرسایش و شکلدهی میدان نبرد» در جنوب ایران است.
هدف فوری سنتکام، طبق روایت رسمی، کاهش توان ایران برای تهدید کشتیرانی در خلیج فارس، دریای عمان و تنگه هرمز است. اما دامنه اهداف نشان میدهد مسئله فقط امنیت کشتیها نیست. حمله یا فشار بر بنادر، جزایر، شناورها، سامانههای راداری، پدافند هوایی، موشکها، پهپادها و مسیرهای پشتیبانی، از یک نقشه عمیقتر حکایت دارد: «عقب راندن توان دفاعی و دریایی ایران از خط ساحلی و جدا کردن آن از عقبه لجستیکی.»
در مرحله نخست،
تمرکز بر «مهار تهدید دریایی» است.
یعنی نقاطی مانند بندرعباس، جزایر، تأسیسات دریایی، شناورهای سبک و زیرساختهای مرتبط با عملیات دریایی زیر فشار قرار میگیرند. هدف این مرحله، کاهش توان ایران برای اثرگذاری بر تنگه هرمز و ایجاد امنیت بیشتر برای ناوگان و کشتیرانی مورد حمایت آمریکا است.
در مرحله دوم، نوبت به
«فرسایش پدافند و باز کردن پنجره عملیاتی» میرسد
. در این مرحله، رادارها، سامانههای پدافندی، مراکز ارتباطی، پهپادها و مواضع موشکی اهمیت پیدا میکنند. هدف لزوماً نابودی کامل دفاع ایران نیست؛ بلکه ایجاد فرصتهای محدود برای حملات بعدی، کشف محل سامانهها، و وادار کردن ایران به آشکار کردن آرایش واقعی دفاعی است.
مرحله سوم،
«اخلال در عقبه و پشتیبانی» است.
اگر فشار از ساحل به سمت مسیرهای زمینی، انبارها، مراکز انتقال، بنادر پشتیبانی و گرههای لجستیکی گسترش یابد، معنای آن روشن است: دشمن میخواهد میان خط ساحلی و پشت جبهه فاصله ایجاد کند. در چنین شرایطی، حتی اگر توان نظامی ایران بهطور کامل از بین نرود، سرعت واکنش، ترمیم، جابهجایی و پشتیبانی آن کاهش پیدا میکند.
در کنار این سه مرحله، یک سناریوی مهم نیز باید رصد شود:
«آمادهسازی برای ورود زمینی محدود یا نیابتی.»
در این سناریو، بعید است آمریکا در گام نخست با نیروی زمینی گسترده وارد میدان شود. تجربه آمریکا نشان میدهد که برای کاهش هزینه سیاسی و انسانی، ممکن است نقش خود را بیشتر به هدایت، فرماندهی، اطلاعات، شناسایی، جنگ الکترونیک و پشتیبانی عملیاتی محدود کند. در مقابل، نیروی میدانی میتواند از عناصر منطقهای، نیروهای همپیمان، پیمانکاران امنیتی یا بازیگران نیابتی تأمین شود.
این نکته مهم است:
چنین سناریویی هنوز قطعی نیست، اما قابل رصد است. اگر در روزهای آینده نشانههایی مانند جابهجایی نیروهای زمینی منطقهای، افزایش هماهنگی میان پایگاههای خلیج فارس، تحرک پیمانکاران نظامی، تقویت خطوط پشتیبانی، یا افزایش عملیات شناسایی در مناطق جنوبی دیده شود، آنگاه میتوان گفت که جنگ از مرحله حملات محدود به سمت «آمادهسازی برای فشار زمینی غیرمستقیم» حرکت کرده است.
النهایه هدف محتمل آمریکا در این مرحله، نه اشغال کامل و فوری، بلکه «مهار بدون اشغال» است. یعنی تبدیل جنوب ایران به منطقهای پرهزینه، فرسوده، تحت مراقبت دائمی و آماده برای فشارهای مرحلهای بعدی. این راهبرد از دریا آغاز میشود، به پدافند و موشکها میرسد، سپس عقبه لجستیکی را هدف فشار قرار میدهد و در صورت فراهم شدن شرایط، میتواند به سناریوی جنگ زمینی محدود و نیابتی نزدیک شود.
بنابراین، شاخص اصلی برای فهم مرحله بعدی جنگ، فقط تعداد حملات نیست؛ بلکه باید دید آیا دامنه عملیات از ساحل و دریا به سمت «عمق لجستیکی، فرماندهی، مسیرهای پشتیبانی و تحرک نیروهای زمینی منطقهای» گسترش پیدا میکند یا نه.
اگر چنین شود، میدان وارد مرحلهای خطرناکتر خواهد شد؛ مرحلهای که در آن جنگ دیگر فقط از آسمان و دریا دنبال نمیشود، بلکه زمینه برای فشار زمینی غیرمستقیم نیز فراهم میشود.
✍نویسنده : علی علیزاده