ریال نیوز:بورس تهران نجات پیدا نمی کند و خط اعتباری بانک مرکزی هم قادر به معجزه بیشتر نیست، به همین دلیل سهامداران خرد برای حفظ ارزش دارایی خود باید فکر دیگری کنند.

به گزارش ریال نیوز: نقطه کنونی بازار بورس و عدد ۱ میلیون و ۶۰۰ هزار واحد برای شاخص کل ناشی از خط اعتباری چاپ پول بانک مرکزی با میدان داری بانک های خصوصی و بنگاه های خصولتی با برنامه ریزی های پنهان به دست آمده و واقعی نیست. معنای این گزاره روشن است و چیزی جز تعدیل بیشتر شاخص کل نیست و این سقوط ادامه پیدا می کند.

راهکاری که برای سبدگردانی و سطحی سازی مفاهیم اقتصادی در مقام های دولتی به راه افتاده است جدید نیست و در سقوط بورس در سال ۱۳۸۳ و دوران مدیریت حسین عبده تبریزی هم چنین ادبیاتی استفاده شد.

در آن دوران هم گفته می شد اگر در بورس تهران خاک بخری طلا می شود و شاهد شکل گیری یک حباب دارایی بودیم. و حالا داستان تکرار شده است و راههای شکست خورده قبلی به عنوان راهکار حل مشکل مطرح می شود.

بورس، برای چه کاری؟

در تحلیل های شبه کارشناس های اقتصادی اقتصاددانان و مقام های دولتی، بورس نه مکانی برای تامین مالی صحیح و مدیریت مبتنی بر شفافیت، بلکه مکانی برای سودهای بادآورده متصلین به قدرت و اندک افراد معمولی است که می توانند از خرده ریز سفره اغنیا ارتزاغ کنند.

حفظ شاخص بورس در سطح بالا و دمیدن بر تنور افزایش قیمت سهام شرکت ها سودی به حال اقتصاد ندارد و تنها می تواند باعث آسودگی خیال جماعتی سفته باز شود که به دنبال رویاهای خود به بورس روی آوده اند.

سخنان عیدالناصر همتی درباره کمک بانک مرکزی به بازار بورس صریح ترین اعتراف درباره بازارسازی نظام بانکی کشور و ایجاد ابرحباب کنونی است و نشان می دهد که فضای سیاسی و کارشناسی کشور ماقبل مساله است و مردم باید از شر این جهل فراگیر به خدا پناه ببرند.

درحالیکه بانک مرکزی در دوران همتی راه تامین مالی پروژه ها را عملا کور کرده است، برای افزایش عدد شاخص بورس و رضایت سفته بازان قصد ورود دارد. اگرچه سخنان ایشان درباره قصد ورود داشتن را نباید جدی گرفت زیرا وضعیت کنونی بورس تهران نتیجه کنش مستقیم بانک مرکزی است.

پول پاشی بیشتر بانک مرکزی بازی پنهان کنونی را علنی کرده و باعث شکل گیری ابرتورم در اقتصاد کشور می شود، به همین دلیل سهامداران خرد نباید به طمع آن بنشینند.

تنها راهی که در مقطع کنونی باید به عنوان راهکار کوتاه مدت مدنظر قرار گیرد؛ کشیدن ترمز بانک های خصوصی و ترجیحا ملی اعلام کردن آنها است تا بتوان حداقلی از نظارت را بر این نهاد موثر و اصلی در سرنوشت اقتصاد اعمال کرد.

با آزادی بی نظیر کنونی که در غایت نئولیبرالیسم هم پس از اجرای همه آرزوهای مبتنی بر مقررات زدایی دست یافتنی نیست، نمی توان در سرنوشت اقتصاد ایران تغییری ایجاد کرد.

اقتصاد ایران به دلیل بی قانونی و رهاشدگی خارج از تصور، پیش از عینی شدن آرزوی نئولیبرال هایی مانند فریدمن و لوکاس، راه بی مقرراتی را طی کرده و آنرا عملی ساخته است. وقت آن است که اقتصادهای غربی از سرنوشت اجرای نئولیبرالیسم اقتصادی در ایران درس گرفته و راه نظارت بر بازار را انتخاب و اجرا کنند.

  • منبع خبر : تحریریه