ریال نیوز : در حالی که جهان با چالشهای بیسابقهای نظیر تغییرات اقلیمی، بحران کمآبی و مدیریت بحرانهای زیستمحیطی دستوپنجه نرم میکند، ما اغلب در جستوجوی راهحلها در میان پروژههای مهندسی، نیروگاههای عظیم یا تکنولوژیهای سخت هستیم. اما یک حقیقت تکاندهنده در مطالعات سیاستگذاری اجتماعی وجود دارد: «تغییر زیرساختها بدون تغییر فرهنگ، تنها کنده کردن دوبارهی همان زمین است.»
بحران محیطزیست، پیش از آنکه یک بحران فنی باشد، یک بحران رفتاری و فرهنگی است. برای نجات آیندهی زیستپذیری شهرها، ما بیش از آنکه به لولهکشیهای جدید نیاز داشته باشیم، به «فناوریهای نرم» نیاز داریم؛ ابزارهایی که نه در کارخانهها، بلکه در ذهن و سبک زندگی شهروندان عمل میکنند.
فراتر از بروشورهای تبلیغاتی؛ عصر روایتگری
سالهاست که سازمانها برای آگاهیرسانی محیطزیستی، به انتشار بروشور یا نصب تابلوهای هشداردهنده متوسل شدهاند؛ روشهایی که با گذشت زمان، به «صدای پسزمینه» تبدیل شدهاند که هیچکس به آنها گوش نمیدهد. در عصر دیجیتال، زبانِ «دستور» جای خود را به زبانِ «تجربه» داده است.
ما اکنون در عصر «فناوریهای نرم» هستیم؛ مجموعهای از سازوکارهای فرهنگی که از طریق بازی، روایت و تعامل، مفاهیم خشک محیطزیستی را به بخشی از هویت اجتماعی تبدیل میکنند. این فناوریها، تفاوت میان یک شهروند که «میداند» پسماند مضر است، با شهروندانی که «عادت کردهاند» پسماند تولید نکنند، رقم میزنند.
بازیهای جدی؛ وقتی یادگیری، لذتبخش میشود
یکی از قدرتمندترین ابزارهای این تحول، «بازیهای جدی» (Serious Games) است. چرا بازیها؟ چون بازی، تنها بستری است که در آن ترس از جریمه، جای خود را به لذتِ کشف میدهد. وقتی یک کودک یا نوجوان، مدیریت یک شهر را در قالب یک بازی شبیهسازیشده بر عهده میگیرد و پیامدهای کمآبی یا آلودگی هوا را در آن محیط مجازی تجربه میکند، او صرفاً اطلاعات دریافت نمیکند؛ او یک «درک عمیق» به دست میآورد.
پژوهشها نشان میدهند که یادگیری از طریق تجربه و بازی، تا ۶۰ درصد کارآمدتر از روشهای سنتی است. ما با این ابزار، در حال ساختن یک «زیرساخت تربیتی» هستیم که در آن، مسئولیتپذیری نسبت به محیطزیست، نه از روی اجبار، بلکه از روی درکِ شخصی شکل میگیرد.
اینفلوئنسرها؛ معماران جدیدِ سبک زندگی
در دنیای امروز، الگوهای رفتاری ما دیگر لزوماً از طریق کتابهای درسی نیست، بلکه از طریق صفحات گوشیهای هوشمندمان منتقل میشود. اینجاست که نقش «روایتگران اجتماعی» یا همان اینفلوئنسرها برجسته میشود.
یک اینفلوئنسر که سبک زندگی «کممصرف»، «بازیافتمحور» یا «سبز» را به عنوان یک الگوی جذاب و مدرن نمایش دهد، میتواند هزاران بار تأثیرگذارتر از یک بیانیه رسمی اداری باشد. آنها میتوانند «سبک زندگی سبز» را از یک مفهوم انتزاعی و سخت، به یک «هنجار اجتماعی» و یک «مدِ مطلوب» تبدیل کنند.
از پویشهای محلی تا تغییرات ملی
در نهایت، هدف از بهکارگیری این ابزارها، ایجاد یک «انرژی جمعی» است. کمپینهای مردمی و پویشهای محلهمحور، شهروندان را از نقش «تماشاچی» به نقش «قهرمان» تغییر میدهند. وقتی یک خانواده در پویشِ پاکسازی یک پارک یا کاهش مصرف پلاستیک مشارکت میکند، حس «تعلق» و «مسئولیت مشترک» در او تقویت میشود.
سخن پایانی
ما در آستانه یک انتخاب بزرگ هستیم: یا ادامه دادن به رویکردهای سنتی که تنها با پوشش دادن بحرانها کار میکنند، یا سرمایهگذاری روی «سرمایه اجتماعی» و فرهنگ زیستمحیطی. ترکیب بازیهای آموزشی، روایتگری دیجیتال و پویشهای مردمی، راه حلی موثر؛ برای جذب مشارکت جمعی می باشد، که به واسطه آن همه افراد در دنیایی سالم زندگی کنند، وهمچنین بدانند چگونه آن را حفظ کنند.وبه نسل آینده انتقال دهد.
مدیریت شهری و سازمانهای محیطزیستی باید بدانند که ما در گذار از عصر فناوری اطلاعات به عصر مفاهیم هستیم.و آینده سبز، در زیرساختهای سخت نهفته نیست؛ بلکه در ذهنهای تربیتشدهای است که با فناوریهای نرم، زیستبوم را به بخشی از هویت خود پذیرفتهاند. واین موضوع با مشارکت جمعی همه افراد جامعه حاصل می شود.
نویسنده : فاطمه مرادی
پژوهشگر حوزه فرهنگ و مدیریت آموزش