ریال نیوز : محمد صادق محفوظی رئیس مرکز دائرةالمعارف انسانشناسی در واکنش به اظهارات اخیر درباره دکتر علی شریعتی، او را اندیشمندی دانست که با هشدار نسبت به ازخودبیگانگی فرهنگی و دعوت به بازگشت به خویشتن، نقش مهمی در بیداری نسل جوان ایفا کرد و تأکید کرد که جریان سلطه برای آینده جوامع، الگوها و فیلسوفان مورد نظر خود را میسازد.
به گزارش ریال نیوز ، به دنبال حواشی بی احترامی موسی غنی نژاد به دکتر علی شریعتی، بسیاری از روشنفکران و اندیشمندان علوم انسانی به تعابیر یاد شده واکنش نشان دادند. در حالیکه بسیاری از نسل جدید شناختی از دکتر شریعتی ندارند و شناخت ایشان از علی شریعتی محدود به فضای مجازی است بر آن شدیم تا با دکتر محمد صادق محفوظی رئیس مرکز دائرةالمعارف انسان شناسی، نویسنده و پژوهشگر فلسفه غرب در این رابطه گفت و گو داشته باشیم.
اخیراً اظهارات اهانت آمیزی به دکتر علی شریعتی شد. شما برای نسل جدید که دکتر شریعتی را از شبکه ها فضای مجازی می شناسند بفرمایید، ایشان چگونه شخصیتی بودند و برای اعتلای اسلام و انقلاب چهگامهایی برداشتند؟
بزرگش نخوانند اهل خرد / که نام بزرگان به زشتی برد …..
آقایی که بههرحال انتظار بیشتری از ایشان میرفته، برگشته و کلمه شیاد و دروغگو را نسبت داده به شخصیت ارزنده تاریخی که دارای وزن قابلتوجهی در تاریخ معاصر ایران در فرهنگ، ادبیات و روشنگری است. البته به نظر من این عدم آشنایی با فرهنگ و تاریخ ما، در میان نسلی از روشنفکران و چهرههای لیبرالیستی ایران امر جدیدی نیست و به محدود و اندک بودن مطالعات بر می گردد.
مصداق عملی قضیه را پروفسور شاندل گفته است که مثلاً آقای دکتر شریعتی در بعضی از کتابهایش مثل «هبوط» به آن اشاره میکند. خب این نشانه عدم آشنایی با بحث «تمثیل و صناعات در ادبیات پارسی و نشانه ها در عرفان خراسانی است که معمولاً این آقایان آشنایی ندارند؛ به دلیل اینکه خیلی اهل مطالعه نیستند و ترجمهخوان و در حقیقت ترجمهدان و عامل به این ترجمههای کتب لیبرالیستی و نئولیبرالیستی غرب هستند و به قول خود دکتر شریعتی مبتلا بهنوعی «الیناسیون» ازخودبیگانگی و مدهوش شدن در فرهنگ غرباند.
اینها نمیتوانند بفهمند که ادبیات پارسی و عرفان تاریخی ما مبتنی بر تمثیل، نماد و نمادسازی است. با این خطکش ذهنی و کوتهبینانه، ما باید قبل از آقای دکتر شریعتی، حکیم ابوالقاسم فردوسی را شیاد و دروغگو بنامیم! ما باید نظامی گنجوی و خمسه نظامی را که سراسر تمثیل است اینگونه بگوییم! کدامیک از شخصیتهای شاهنامه فردوسی با گزارههای تاریخی سازگار است؟ غیر از تمثیل چیست برای تقریب به ذهن، برای تهییج و ایجاد روحیه حماسی؟ اصلاً با ادبیات پارسی آشنا بودن، خودش این اقتضا را دارد که آدم این را بفهمد. وقتی شما میروید منطقالطیر عطار نیشابوری را میخوانید، احساس میکنید آنجا یکی از آن طیور پرندگان هستید که دارید پرواز میکنید در جستجوی سیمرغ، و چه مراحلی را در طلب، اشتیاق، وجد و فنا طی میکنید تا میرسید به جایی که میبینید این تمثیل و تقریب ذهنی یک مفهوم ادبی دارد.
دیدم یکی از اساتید و بزرگان فلسفه و فرزانگان تاریخ معاصر، امروز یک مکتوبی در پاسخ آن آقا نوشته بود و در آن به «ادبیات ناشناسی» ایشان اشاره کرده بود. خب همین است؛ همین مفهوم را دارد میرساند که نمادشناسی یک مفهوم دارد. یک بار این است که شما دارید یک گزاره تاریخی ارائه میدهید؛ یعنی یک تاریخ مدون را به مخاطبینتان ارائه میدهید. درست، حق ندارید در این گزاره تاریخی مصداقی را بگویید که حقیقت بیرونی نداشته باشد. اما در معانی ادبی و عرفانی اصلاً اینطور نیست؛ حتی آنچه که در قیس بنیعامر آمده است و لیلی و مجنون هم تمثیلی است. آن چیزی که ارائه شده با آن چیزی که واقعیت داشته، خیلی تفاوت داشته است.
من همین سال گذشته به یاد این استاد فرزانه تاریخ ایران، دکتر شریعتی، اتفاقاً رفتم باغ «آبزرواتوار» در پاریس؛ خواستم یک تقریب ذهنی داشته باشم. آن جلو گشتم دنبال کتابفروشی «کلود بارنارد»، دیدم نیست. بعد آمدم دیدم نیمکتها اینجوری نیست که به هم اشراف داشته باشد؛ داخل این باغ نیمکتها یککمی با هم فاصله دارد. اتفاقاً فیلم گرفتم و در آن فیلم هم صحبت کردم راجع به اینکه دکتر شریعتی چه تلاش بیبدیلی را برای هویتیابی، هویتشناسی و بازگشت به خویشتن در این کشور انجام داد.
همین امروز شما شخصی را در این مرزوبوم و در پارسیگویان این گیتی بیاورید که با ادبیات نو، بهسانِ دکتر شریعتی در «باغ آبزرواتوار» بنویسد. نسل جوان «در باغ آبزرواتوار» کتاب کویر را مطالعه کنند. بدیلی پیدا کنید برای این ادبیات؛ از میان رماننویسها، از میان داستانسرایان یکی پیدا بکنید که اینگونه عشق اصیل و محبت اصیل را بامحبت روتوششده عصر مدرن مقایسه کند و بتواند به ذهن متبادر کند که چقدر عشقها سطحی شده و چقدر مرزها فروریخته است! همین امروز یک نفر را بیاورید که بدیل مطلب «در باغ آبزرواتوار» دکتر شریعتی باشد.
این بیاحترامیکردن علت دارد و علتش هم ساده است. یک روزی دانشگاه تهران و حوزههای علمیه ما را نگاه میکنید: استاد جلال همایی، ابوالقاسم گرجی، مهدی محقق، فاضل تونی، محمود شهابی، دکتر سید جعفرسجادی، عبدالله نورانی…
من از خاطرم نمیرود؛ مرحوم استاد جلالالدین آشتیانی که میآمدند تهران، معمولاً تشریف میآوردند منزل ما و من از محضر ایشان خیلی استفاده کردم. در برخورد اول، وقتی کسی میخواست در مبانی فلسفه یا چیزهایی نظیر این صحبت بکند، میفرمودند: «منظومه خواندهای؟» یک خطکش داشتند به نام منظومه حکیم سبزواری؛ یک خطکش برای اینکه ورود بکنند که اصلاً با اینطرف راجع به معانی وجود، وحدت وجود و اصالت وجود یا اصالت ماهیت صحبتی داشته باشند. من یادم نمیرود؛ سه جلسه فقط راجع به حکمت سینوی صحبت میکردند با افرادی که مثلاً دانشنامه علایی ابن سینا را خوب میخواندند. همین امروز در میان این آقایانی که هستند و ادعای منطق و متدولوژی دارند، یک نفر را بیاورید که بتواند از روی دانشنامه علایی بخواند! به این آقایانی که ادعای استادی دارند بگویید بیایند املای گلستان یا املای کلیلهودمنه داشته باشند! یک زمانی سرشار بودند.
باز به یاد شعر سعدی میافتم: ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی! آدمی که افتخارش این است که شارح مطالب فریدمن در نئولیبرالیسم است، آنهم افتخارش این است که مشاور رونالد ریگان بوده آقای فریدمن، من سعی میکنم اسم نبرم.
میدانید این جریان نئولیبرالیستی چیست؟ اینها اول با یک انگیزههایی آغاز میکنند؛ شاید انگیزههای اولشان هم بد نباشد در تحولات اجتماعی و در ارتقای سطح. اما بعد در فرهنگ غربی استحاله می شوند ، در جوامع استعمارزده به قول آقای فرانتس فانون جامعه شناس بیداردل افریقایی که «نفرین شدگان زمین » را نوشته و واقعاً کتاب ارزندهای است ذکر میکند اینها الگوهایی از ظواهر تمدن و طرز زندگی غربی برای خود می سازند که آنها را به سوی زندگانی به ظاهر راحت اروپایی می کشاند و این کشش در ذات خود مستلزم سکوت و احیانا سازش با عوامل ظلم وفساد زمانه می شود و حتی خدمتگزاری در دستگاه آنان را ایجاب می کند.جناب دکتر، اشاره کردید به استحاله و ذوبشدن این جریان در فرهنگ غربی!
این نگاهِ نئولیبرالیستی چه دستاوردی برای جوامع داشته است که امروز در فضای مجازی بسیار اقبال به آن شده و به این بهانه به روشنفکران حمله می شود؟
وقتی عمق قضیه را نگاه میکنی، میبینی اومانیسم انسانگرایی چه تنهاییای به ارمغان آورده است. تنهایی، افسردگی و کدهای ذهنی که انسان را در این عصر رباتگونه کرده است. ربات در خدمت بشر هیچ اشکالی ندارد، اما انسانِ رباتگونه و فاصله گرفته از خویشتنِ خویش… و همه اینها بهخاطر بریدن از مبدأ فیض است. یک روزی کمونیسم و اندیشههای مارکس و انگلس هم دنبال چه بودند؟ دنبال رفاه و آسایش و برابری و عدالت در جوامعشان بودند. اما امروز نه در غرب لیبرالیستی عدالت هست و نه برای جوامع دیگر عدالت میبرد کما اینکه اقتصاد آنها نبرد. مکتب شیکاگو هم جز انحطاط برای کشورها چیزی نبرد؛ مثل شیلی که برایش کودتا، شکنجه و تفاوت طبقاتیِ تعریفشده به ارمغان آورد. آنجایی که مفهوم برابری و عدالت را فریاد میزنند، کاملاً ادعایی و ریاکارانه است. حتی رأیی که میگویند آزادی و فلان و فلان، حتی این رأی ساخته میشود و امروز داریم میبینیم چگونه ساخته میشود.
مکتب شیکاگو و آموزههای اقتصادی آن مکتب که اینها بزرگترین افتخارشان است، چه ارمغان آوردند برای جامعه؟ آیا واقعاً عدالت است؟ آن قسمت تنهایی بشر که جای خودش دارد؛ بروند در مورد داروهای ضداضطراب ببینند آمار خودشان را که در منهتن ثروتمندترین جای دنیا چقدر از این داروها استفاده میکنند برای خوابیدن! آزادشدن ماریجوانا علتش چیست؟ تزریق لحظهایِ لذت در کلابها، در سکس شاپها… این است چیزی که شما به آن افتخار میکنید؟
بعد به آقای دکتر شریعتی که تمام وجودش میآید برای هویتیابی نسل جوان تلاش میکند تهمت اسلام ناشناسی میزنید؟ آقای دکتر شریعتی در مکتب قرآن و در محضر استاد محمدتقی شریعتی پدر بزرگوارشان تربیت شد. آقای دکتر شریعتی اینقدر شرافت داشت برخلاف بعضیها ، که اگر اشتباهی بکند نگذارد آیندگان دنبال آن اشتباه بروند. مکتوب نوشت و اعلام کرد اگر در مطالب من در مورد اسلام اشکالی وجود دارد، استاد فرزانه و حکیم، محمدرضا حکیمی، به این مطالب رسیدگی بکند و اصلاح بکند. این، شجاعت و سماحت یک انسان را میرساند و عدم جزمی بودن باورهایش و سیال و پویا بودنش را.
شما در جامعهای زندگی میکنید که جریان سلطه برای دقایق آیندهتان برنامهریزی کرده و برای روزهای آیندهتان فیلسوف تراشیده است.
منبع : پرسون